X
تبلیغات
رایتل
چهارشنبه 25 مرداد‌ماه سال 1385
پارمیس کوچولو

 

 

 

 پارمیس و مامان باباش اومده بودن مسافرت و قرار بود یه هفته پیش ما بمونن

 

پارمیس دو سال و نیم بیشتر نداشت اما دایره ی لغاتش از ده ساله ها چیزی کم نداشت!

 

انقده شیطون و جیگر بود که تو همون دو روز اول اسمای مختلف روش گذاشتیم:

                                                                  از قبیل : سونامی !    ترمیناتور !  و...

                                           

 

 

 

تقریبآ همه حاضر شده بودیم که بریم مهمونی

 

مامان پارمیس کوچولو تازه پارمیس رو حموم کرده بود ومشغول کار خودش بود

 

منم که یادم نبود حتی یک ثانیه هم نباید از پارمیس چشم برداشت یه هو دیدم مامانش با حالتی نزدیک به سکته خیره شده به پارمیس!!!

 

پارمیس کوچولو هم با چشمایی مهربون و لبخندی شیرین مشغول کارش بود :

 

 کل قوطی کرم رو خالی کرده بود رو لباساش و در جواب مامانش

 

با خونسردی تمام گفت : کرم میزنم  پوستم نره مامی جون !

 

مامان پارمیس کوچولو سعی کرد خودشو کنترل کنه

 

پارمیس و گرفت زیر بغلش که دستاشو بشوره با این امید که وقتی بچه رو

 

 به اون حالت بگیره کاری از بچه بر نمیاد حالا بگذریم ازین که در اون حالت هم

 

 پارمیس با یه حرکت ظریف پا شکرپاش رو از رو میز انداخت و ... !

                          ( اینجا جا داره که بگم جیگرشو سیخ سیخ  )

 

دوباره وضع به حالت عادی برگشت و همه تو حیاط آماده ی رفتن بودیم .

 

 پارمیس هم که مامانش لباساشو عوض کرده بود ترگل و برگل اومد پیش من

 

با یه لبخند ناز گفت : سلام !   بعدش با کف دستش چشمشو مالید و

 

 وقتی که دستش رو از صورتش کنار کشید ...!!!

 

خدای من! صورتش سیاه سیاه شده بلافاصله چشمم به دوچرخه ی گوشه ی حیات افتاد!!!

 

مامان پارمیس : پارمیس اییننننننننا  چیه؟؟؟؟؟

 

پارمیس که تنها نگرانیش این بود که چرا مامانش ناراحت شده یه نگاه به دستش انداخت و

 

 گفت : سایه !! ( اصولآ دخترا از همون اول عشق آرایش دارن ! )

 

 

شستن روغن سیاه دوچرخه اونم از رو دست و صورت لطیف و سفید یه بچه

 

به مراتب سخت تره از پاک کردن جوهر خودکار از رو فرشای پذیرایی!

 

 

سرتون و درد نیارم وقتی همه چیز مرتب و آروم به نظر می رسید و

 

ماشین و درآورده بودیم و منتظر مامان پارمیس بودیم که بیاد بیرون از خونه و به سلامتی بریم

 

 متوجه خنده های پارمیس شدیم که نشسته لبه ی حوض و

 

همه ی لباس هاشو خیس کرده و داره آب بازی می کنه!

 

( چهره ی پارمیس در اون لحظه --->  )

بذارین بقیشو نگم و خودتون حدس بزنین!

 

 

 

خلاصه اون  مهمونی به یکی از پر دردسر ترین  مهمونیای مامان پارمیس تبدیل شد

 

 و البته  یکی از خنده دار ترین روزای زندگی من !